تبليغاتX
حرفهای در گوشی
 افسوس و صد افسوس
 

 

 

 بازم گذاشتی رفتی

اینا دیگه از سر سیریه  

سالی یک بار  ومسافرت باید رفت (فرض میکنیم قبول)

ولی در عرض ۳ ماه ۳ تا دیگه    ............

یه جورایی کم لطفی و بی معرفتیه!

گفتم ماشین  بخری حال و روزت بهتر شه

سختیات تموم شه حوصلت سر نره

بیشتر ببینمت 

غافل از اینکه از اونچه که میترسیدم  اتفاق افتاد

متاسفم برای خودم که اینقدر روز شماری میکردم

که تو هم مثل من ماشین داشته باشی

افسوس و صد افسوس

امروز رسیدم به جایی

 که نمیدونم درسته برات دعا کنم که خونه بخری یا نه

برات  تلاش کنم  یا نه...

مسخره است ... نه!!

اونجا هم قطعا صاحب دیگه ای داره و جای من نیست!!

 

 

|+| نوشته شده توسط نازبانو در جمعه پانزدهم خرداد 1388  |
 یکی بگه اینها یعنی چی؟
می دونی اینها یعنی چی؟؟؟؟؟؟

دادن فرصت دوباره

به خطر انداختن همه چی

چونه زدن سر بچه

مکالمه های هر روزه

دو نفری یه نون خریدن اونم یه ساعت طول بکشه

واسه یکی لقمه بگیری

وقتی سیری باز باهاش بخوری

واسش بنویسی

منتظرش باشی

نبینیش به هم بریزی

میبینیش هم نتونی دل بکنی

نتونی بهش بگی که چقدر بهش احتیاج داری

یه سیگار رو با هم کشیدن

پشت پنجره دست تو دماغ ایستادن

مواظب سر و وضع یکی بودن

خوندن این مطالب

چی ؟؟؟؟؟؟؟؟حماقت........!!!!!  شاید حق با تو باشه        

 

|+| نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388  |
 
تولد تولد تولدت مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شعما رو فوت کن که صد سال زنده باشی
|+| نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه یازدهم خرداد 1388  |
 سرتو بذار رو شونمو اروم بخواب نازنینم..
 

 

 

سرتو بذار رو شونمو اروم بخواب نازنینم..

 

.

سرتو بذار رو شونمو آروم بخواب گل بهار


من پيشتم تا خود صبح چشماتو رو هم بذار


اونقدر بيدار ميمونم تا وقتي خوابت ببره


وقتي ميخوابي رويا هم ناز نگاتو ميخره


كابوسو زندون ميكنم


خواب بدو ميسوزونم


مثل يه گنجيشك كوچيك آروم بخواب مهربونم


دستت تو دستاي منه عزيز خوب نازنين


چشماتو روهم بذار


رو شاهپر ابرا بشين


تا صبح برات شعر و غزل براي عشقمون ميخونم


چشماتو روهم بذار


من اينجا بيدار ميمونم


حافظ خواب تو ميشيم منو خداي خوب دل


چشمتو فردا ميبينم خوب بخوابي شبت به خير

 

 

 

بر گرفته از وبلاگ: نازنینم دوست دارم!

 

 

|+| نوشته شده توسط نازبانو در شنبه نهم خرداد 1388  |
 یه روزنه
 

 

شاید امروز یه شروع تازه باشه...

یه روزنه...برای رسیدن به ارزوهامون!

دیروز خیلی خوب بود

مدتها بود اینجوری حست نکرده بودم

مدتها بود نتونسته بودم با تو خوشبختیمو حس کنم

مدتها بود شجاعتم رو برای بیان حقایق از دست داده بودم

مدتها بود حس  عزیز بودن و دوست داشتن رو مزه نکرده بودم

مدتها بود که از سینه ات صدای تپشی نمی شنیدم

                        ولی امروز خوشحالم

 

 

(ای بر خر مگس معرکه لعنت..........)

|+| نوشته شده توسط نازبانو در شنبه نهم خرداد 1388  |
 عجبا
تو دیگه از رسم ورسومات حرف نزن

اون از یکشنبه که حتی به خودت زحمت ندادی که زنگ بزنی

اون از چهارشنبه که منو نمی دونم به کی فروختی که وقت صحبت نداشتی

اون هم از پی ام گذاشتنت .

راست میگن کافر همه را ۰۰۰۰۰

|+| نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388  |
 این رسمش نیست
 

 

    کجایی؟

 

 

|+| نوشته شده توسط نازبانو در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388  |
 کاش کنارم بودی تا .......
 

کاش کنارم  بودی تا غصه هامو با تو قسمت می کردم

کاش شونه های محکمت رو بهم قرض میدادی تا بازم سرمو روش میذاشتم

کاش دستای مهر بونت بود تا دستمو مثل قبلنا فشار بده....

به کدوم گناه منو محکوم کردن؟!! 

|+| نوشته شده توسط نازبانو در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388  |
 
    

      عمر این وبلاگ

     همچون عمر  روزهای زیبای دوستی ما

     سر اومد.............

|+| نوشته شده توسط نازبانو در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388  |
 

ای نو بهار خنـــدان از لامکان رسیـــــدی


چیزی به یار مانی از یـــار ما چه   دیـــدی


خندان و تازه رویی سر سبز و مشک بویی


همرنگ یار مایی یا رنگ از او       خریــدی

|+| نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه دوم فروردین 1388  |
 
       قرارنبود اینجوری شه                یهو بشی همه   کسم

راستی چی شدچه جوری شد       اینجوری عاشقت شدم

|+| نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387  |
 مثل اون وقتا.......
 

دیشب چه حال خوشی داشتیم...

دل به هم داده بودیم و با هم لحظه های بی نظیر عشقمونو مرور میکردیم

موقع خوندن انقدر احساساتمون به هم نزدیک بود که نمی دونستیم

نویسنده کدوممون هستیم..............!!!!!!!!!!!

نوشته ها  همه به دل می نشستن

هر کدوم از کلمات یه جورایی منو قلقلک میدادند

میدونستن کجا برن و کدوم قسمتو تحریک کنن

با خوندن هر خط بارها میخواستم ببوسمش

با تموم شدن هر قطعه بازم می خواستم تو بغلش خودمو رها کنم

مثل همون وقتا..........

 

 

ای تو روحت .....

 

 

 

 

 

(صلوات البته...!!!)

که زنگ زدی و

حسمو پروندی....

|+| نوشته شده توسط نازبانو در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387  |
 
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت هر كسی غصه اینكه چه میكرد نداشت چشمه سادگی از لطف زمین میجوشید خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت.

 

|+| نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387  |
 عشقي خيالي

مي خواهم با قلم بر دلي كه تو شكسته اي ، بنويسم : اگرمي دانستم تا ابد زنداني عشقت مي شوم ، به خداوند سوگند هرگز به چشمانت نگاه نمي كردم .

اما حالا كه در دام عشقت اسير شده ام ، مي نويسم : عشق من به تو گل سرخي است كه فقط براي زنده ماندن به خارتمنا مي كرد .

تو را به بي وفائي متهم نمي كنم . حتي گناهانت را نمي شمارم .

فقط گريانم كه چرا هنگام رفتن نگفتي كه من هم مانند تو چشمانم را بر روي تمام خاطرات مان ببندم كه حالا دلتنگ نشوم .

 من وجودم را به تووتو را به عشقي خيالي باختم .

|+| نوشته شده توسط نازبانو در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387  |
 فال
فال گرفتم این اومد

ای پیک راستان خبر یار مابگو        احوال گل به بلبل داستان سرابگو

ما محرمان خلوتانسیم غم مخور    با یار    آشنا   سخن     آشنا بگو

برهم میزندآن سرزلفین مشکبار    باماسرچه داشت زبهر    خدا   بگو

 

|+| نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه هشتم اسفند 1387  |
 خیال بیخود
گفتم شاید اینجا تحریم نشده باشم؟
|+| نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه هشتم اسفند 1387  |
 انتظار

توی دوستیمون میخوام بهت کمک کنم تا جای پای متفاوتی باقی بذاری

                                     وهمین انتظارهم از تودارم.

|+| نوشته شده توسط علیرضا در جمعه دوم اسفند 1387  |
 چند سال از امشب باید بگذره؟
اگه قسمت من نبودی لااقل بهم فرصت  که دادی  با تو باشم

بهم حسی دادی که عادتم نبود،ندیده بودم ،نمیشناختمش

وقتی همه دنیای من تنهایی و غربت بود

تو بودی که بغضمو وا کردی

اگه دیر به تورسیدم تو بودی که منو راه دادی

ومن تورو به خاطر همه اینها دوس دارم

 

 

حالا بهم بگو چند سال از امشب باید بگذره تامن تنهایی شبامو قسمت کنم؟

 

|+| نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387  |
 

 

ندارم هیچ گناهی جز از تو چشم نمی پوشم

نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

 

|+| نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387  |
 من برداشتمش

 

من امروز 

 اولین قدم به جلو

رو برداشتم...!

 

|+| نوشته شده توسط نازبانو در یکشنبه بیستم بهمن 1387  |
 یک قدم به جلو

راحت نبود دوساعتی طول کشید

همه رو دوباره خوندم

بخشی از زندگیمون بود عمر ما دوتا

هر چند بخش عذاب آوری بود

به خاطر همین ازت اجازه گرفتم پاکش کنم

این یه قدم بود

رو به جلو

راستش نمی دونم قدم بعدی چی میتونه باشه

اما هرچی باشه میدونم تنهایی نمیشه

 

اینا پاک شدن اما تاریخ پاک نشده ۲۷ آذر تغییر نکرده

این فقط یک فرصت برای برگشت به گذشته است

اون چیزی که از اون به بعد اتفاق افتاد جز سایش جسم وروحمون

چیزی نبود

نمی دونم اگه تو بخوای دوباره شروع کنی چه

 رفتاری میکنی

نتیجه رفتار قبلیمون رو نتیجش دیدیم

 

فقط حالا میدونم حرف زدن راجع به اتفاقی که افتاده فایده نداره

خیلی وقته راجع به آیندهمون صحبت نکردیم

اگه موافقی از همین شروع کنیم 

|+| نوشته شده توسط در شنبه نوزدهم بهمن 1387  |
 فصلی دیگر

چه راحت و ساده و بی دغدغه  ۲ ماه پاک کردی

چه کار خوبی کردی ! اون قسمتا شده بودن منبع انرزی منفی !

همش حرص و غصه ....همش بی مهری وبی عشقی

همش دردهای تکراری تو قالب کلمات  مایوس کننده

همش یاداوری روزای قشنگ قبل

همش حسرت عشق بی شیله پیلمون

همش زاری از بی احساسی و بی انگیزگی

همش ترس از روزای اینده

همش دیگری رو مقصر دونستن

همش توقعات نا به جا داشتن

همش انتظار خطا گرفتن از دیگری

همش گول زدن خودمون

همش دنبال شانه خالی کردن از بار مسولیتمون

همش دنبال لجبازی کردن و بچه بازی

همش دنبال راهی برای کوبیدن و محکوم کردن دیگری

همش دنبال خاک کردن واقعیت

همش..........تا همین جا دیگه بس.................

 

ولی  همه اینارو گفتم 

 تو هم شنیدی و سرت وتکون دادی وافسوس خوردی 

ولی یه چیز دیگه هم  میخوام بگم

تو که داوطلب شدی که با بی÷روایی و شجاعت تمام

2  تا کلید رو فشار بدی و همه رو دیلیت کنی 

چه جوری قراره از ذهنمون اینارو ÷اک کنی..؟

من واقعا خوشحالم که دیگه چشمم به اون مطالب نمی افته

اما  حقیقتا نمی دونم چه برنامه ای  خواهی داشت.........

ولی فقط یه چیزو میدونم که

 

عادتم دادی

 

 بهت ایمان داشته باشم

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نازبانو در جمعه هجدهم بهمن 1387  |
 
میگن عشق دردسر داره
بی خوابی داره
دلخوری داره
بیحوصلگی داره
دعوا داره
آدمو از کار زندگی میندازه
آبروریزی داره
و...............

با این همه میخوام بگم عاشقتم

|+| نوشته شده توسط در دوشنبه یازدهم آذر 1387  |
 
چونکه از همیشه دیوونه ترم

                            با من باش !

|+| نوشته شده توسط نازبانو در یکشنبه دهم آذر 1387  |
 تفاوت عشق..
میدونی چیه..

عشق همونه که نازیو خوشحال میکنه

تو رو خوشحال میکنه

اگر خدمتگزار عشق  بشیم

روزی میرسه که

بی هیچ تقصیر و سرزنش و خشم و دلخوری و توقعی

در کنار هم

همسرانه..

زندگی میکنیم!

تموم دنیا میتونن تو رو دوست داشته باشن

اما اون عشق تورو خوشحال نخواهد کرد

اونچه که تو رو خوشحال میکنه

سهیم  شدن  در عشقیه که در درون داری..

اون عشقیه که تفاوت ایجاد میکنه!

 

|+| نوشته شده توسط نازبانو در یکشنبه دهم آذر 1387  |
 
ای قوم به حج رفته کجایید کجاییدمعشوق تو همسایه و دیوار به دیوارگر صورت بی​صورت معشوق ببینیدده بار از آن راه بدان خانه برفتید معشوق همین جاست بیایید بیاییددر بادیه سرگشته شما در چه هواییدهم خواجه و هم خانه و هم کعبه شماییدیک بار از این خانه بر این بام برآیید
|+| نوشته شده توسط در پنجشنبه هفتم آذر 1387  |
 ای روزگار...
کی دوست داره شبها واسش اس ام اس بیاد.....................من من

کی دوست داره نصفه شبی از خواب بپره ............................من

کی دوست داره ساعت ۴.۵ صبح بهش بگن خوابی یا بیداری...من من

کی دوست داره نخوابه تا با عشقش اس ام اس بازی کنه  ... من من

با این اوصاف خدا رو خوش میا د سر کارم بذارن

|+| نوشته شده توسط در پنجشنبه هفتم آذر 1387  |
  خلاف مقرراته
ببین..

 

۱۰ کیلومتر بیشتر

     

             خلاف مقرراته

 

                   یادت باشه

 

ولی فقط ۱ بار خلافه...

برای بار ۲ بار ......  نامردیه!!!!!!!!

 

|+| نوشته شده توسط نازبانو در دوشنبه چهارم آذر 1387  |
  تو با من چی کار کردی دیوونه
هیچ وقت فکر نمی کردم

نبود یه قریبه

بجز اعضای خانوادم

اینقدر برام هم باشه....

   

          تو با من چی کار کردی

                     

                     دیوونه!

|+| نوشته شده توسط نازبانو در دوشنبه چهارم آذر 1387  |
 با من همراه باش نه همسان...
هم سفر!

  در این راه طولانی - که ما بی خبریم

  و چون باد می گذرد- بگذار خرده

  اختلاف هایمان با هم باقی بماند..

  خواهش می کنم!

  مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی!

  مخواه که هر چه تو دوست داری ، من

  همان را، به همان شدت دوست داشته

  باشم و هر چه من دوست دارم، به همان

  گونه مورد دوست داشتن تو نیزباشد!

  مخواه که هر دو یک آواز را

  بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را،

  یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه

  نگاه کردن را.

  مخواه که انتخابمان یکی باشد،

  سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی.

  هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا

  به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست

  و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بل

  دلیل توقف است.

|+| نوشته شده توسط نازبانو در یکشنبه سوم آذر 1387  |
 
 
بالا